قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
261
تاريخ نگارستان ( فارسى )
عنان تمالك از كف آنشهريار باز ربوده گفت نظم : نكوخوئى خوش است اما نه چندان * تحمل دلكش است اما نه چندان سلطان در شب پنجم شوال سنهء 727 سبع و عشرين و سبعمأة استيصال او را با خود قرار داده اتفاقا مقارن آنحال سرى چند از قطاع الطريق بسلطانيه آوردند و بموجب اشارت سلطان آوازه انداختند كه اينها سر امير چوپان و اقوام اوست كه امرا از خراسان بموجب فرمان قضا جريان بدرگاه فرستادهاند از اين خبر دمشق خواجه با مخصوصى چند سوار گشته راه انهزام پيش گرفت سلطان خواجه لؤلؤ و مصر خواجه را با فوجى از عقب او بفرستاد و از بدايع آنكه دمشق خواجه در آن روز بر اسبى سوار بود كه بىتكلف بر باد پايان نسيم شمال سبقت گرفتى نظم : دوان چو دولت سلطان روان چو فرمانش * جهنده همچو اعادى رسنده همچو قضاست ز روز و شب بگذشتى اگر نه آن بودى * كه روز روشنش از پيش و تيره شب ز قفاست و چون عنانكش قضا و قدر شكال نكال و ادبار بر چهار دست و پاى ستون مثال آن نهاده بود در صحراى سلطانيه چهارميخ گشت و چون خواست كه شمشير بدفع قاصد آن بركشد قبضهاش شكست و سر مكنون هلك عنى سلطانية بظهور پيوست و نخست مصر خواجه خود را بدمشق خواجه رسانيده مدينهء وجودش را از حكومت والى روان بپرداخت و سلطان مصرىنژاد حديد را بمقتضاى و ان بطش ربك لشديد بر وى محكم ساخت نظم : هركه خواهد كه بود پيش سلاطين برپاى * چاره چون شمع ندارد ز ثبات قدمى ادب آنست كه گر تيغ نهندش بر سر * بايدش داشت زبان لال ز هر پيش و كمى بعد از آن كارش اگر زانكه فروغى گيرد * گو مشو غره كه ناگه بكشندش بدمى حسب الامر فرمان و احكام بامرا و حكام خراسان در قلم آمد كه امير چوپان و اولادش را همان شربت چشانند چون امرا و حكام بر آن اطلاع يافتند اصلا در خود قدرت آن نديدند كه آن را از امير چوپان مخفى دارند فكيف كه به عمل آرند پس در ساعت بخدمتش شتافته آنراز سربسته را بازشكافتند امير چوپان از استماع اين واقعهء جگرسوز بگريه درآمد ناله و بيقرارى بسيار كرد نظم : اگر ز سهم حوادث مصيبتى رسدت * در اين نشيمن حرمان كه موطن خطر است مكن بدست جزع دامن صبورى چاك * كه فوت اجر مصيبت مصيبتى دگر است بعد از آن سخن دمشق خواجه كه در باب ضائن خائن تقرير كرده بود بيادش آمد فى الحال او را حاضر ساخت و به دو گفت اكنون تسلى شدى و جلاد را بقتلش اشارت كرد و او از جلاد التماس نمود كه او را از ميان به دو نيم زند جلاد پرسيد كه اين نوع استدعا را مدعا چيست ؟ گفت هركه نان امير چوپان خورد و پشت استظهار به ديگرى گرم كند سزايش اينست